تبلیغات
دانشجویان پزشکی 87 کرمان
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

دانشجویان پزشکی 87 کرمان

سلام به همه همکلاسیای گلم...

قبل از هر چیز دلیل اینکه تا امروز و بعد از اتمام همه چیز پست ساز مخالف رو حذف نکردم این بود که  "اون پست تنها مدرک واسه متهم شدن من بجای اون صدوخورده ای دانشجوی بی گناه بود....! "

این پست رو هم گذاشتم تا دیگه از لحاظ وبلاگی هم مشکل حل شده باشه...

اگه دوستان من از توهین همکلاسیاشون ناراحت شدن من از بابت همه ی اونا عذر خواهی میکنم...ولی اینم بدونید که هیچکس از همکلاسیش خدایی نکرده کینه ای به دل نمیگیره و اگرم چیزی گفته شده الان همه از حرفاشون پشیمونن ..چون همه ی ما قلبا همدیگرو دوست داریم....

ضمن اینکه عذر خواهی ویژه ای هم شخصا از کل کلاس دارم ...

خودتون خوب میدونید که قصد ما از لغو کلاس و یا گذاشتن پست چیز دیگه ای بود ....! هیچ وقت هیچکدوممون راضی نیستیم که جنجال های اینچنینی یا کدورتی بینمون پیش بیاد.

به هر شکل خدارو شکر به خوبی این مشکل حل شد ..هم از لحاظ استاد و هم از لحاظ همکلاسی های گلمون...

راستی سال نو هم مبارک به امید داشتن سالی خوب و پر از لحظات به یاد ماندنی...دوستون دارم

 

 

 




[ دوشنبه 24 اسفند 1388 ] [ 10:07 بعد از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند..
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد.. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقایقی که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد:
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟




[ یکشنبه 15 شهریور 1388 ] [ 12:27 قبل از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]

 

زمزمه دعا...

خدایا این ماه فرخنده که قرآن در آن نزول یافت در رسید

پس ما را در آن و آنرا برای ما سلامت بدار

خدایا تو را به تو شناختم و تو مرا به خویش دلالت کردی و بسوی خودت دعوتم نمودی

سپاس تو را چون می خوانمت اجابتم می کنی اما چون تو مرا می خوانی کندی و کاهلی می کنم

خدایا تو با من دوستی می کنی گرچه از من بی نیازی؛

پروردگارا هرچه در دلم از شک و تردید و ناامیدیِِِ یا خودبینی ونافرمانی است همه را مبدل به خوبی ها کن و مرا قضاوت کننده ای منصف قرار ده

... چراکه کوچندهِ بسوی تو راهش نزدیک است؛

 

واینک که توسلم را به دعای تو قرار داده ام شایستگی ام ده تا موستوجب رحمت تو شوم...

                                                                                   آمین..




[ جمعه 30 مرداد 1388 ] [ 07:04 بعد از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
...

اشتباه می کنیم.همه ما اشتباه می کنیم.اشتباه می کنیم که با هم حرف می زنیم. اشتباه

می کنیم که فکر می کنیم. اشتباه می کنیم که روی شعور هم حساب می کنیم. اشتباه می

 کنیم که بی دلیل برای کارهایمان دلیل می آوریم.اما اشتباه برزگ ترمان وقتی است که خیال

 ها و افکار و احساسات خاممان را می ریزیم توی طبق و به هم تعارف می کنیم. بعد خوش

باورانه برای خودمان توقع ایجاد می کنیم که آن که طبق خام حرف هایمان را پیش رویش گرفته

ایم، از این ترشحات چرک آلود ذهنمان چیزی بفهمد یا حتا بخواهد بفهمد. قاعده بازی چیز

 دیگریست. باید مثل گاو حرف هایت را آن قدر نشخوار کنی تا وقتی دیگری شریکشان شد،

 لااقل مثل بز اخفش برایت سری بجنباند. احمقیم اگر مثل بچه ها رها باشیم. احمقیم اگر فکر

کنیم تلخی شکلات در ذهن شکر آلود آدم ها خوش طعم می شود. اشتباه می کنیم که فکر

می کنیم فهمیدن واژه ایست و شعور ما به ازایی دارد. دارد البته. اما تنها وقتی که روی همه

خروجی های ذهنت - از خیال و احساس و فکر- فیلتری بگذاری تا بشوند همرنگ جماعت....!




[ جمعه 19 تیر 1388 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
 وای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه ی عاشقانه آزادی
فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگرچه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی...



[ دوشنبه 11 خرداد 1388 ] [ 11:39 بعد از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
...

به سلامتی رودخونه ! که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن

به سلامتی دریا ! که ماهی گندیده هاشو دور نمی ریزه

به سلامتی بیل ! که هر چقدر بره تو خاک براق تر میشه

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع ! که یک تنه یک اتوبان رو حریفه

به سلامتی دریا ! که قربانیاشو پس میاره

به سلامتی سیم خاردار ! که پشت و رو نداره

به سلامتی سرنوشت ! که نمیشه اونو از سر نوشت

و به سلامتی همه ی اونایی که دوسشون داریم و نمی دونن ـدوسمون دارن و نمی دونیم!

 

 و در ضمن به سلامتی همه ی همکلاسی های عزیزم که این مطلب رو خوندن...

                                                                                                          شاد زی...

 




[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 ] [ 12:29 قبل از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
به سلامتی درخت! نه بخاطر میوه ش بخاطر سایش

به سلامتی دیوار! نه بخاطر بلندیش واسه اینکه هیچ وقت پشت آدم و خالی نمیکنه

به سلامتی دریا! نه بخاطر بزرگیش بخاطر یک رنگیش

به سلامتی سایه! که هیچ وقت ادم و تنها نمی ذاره

به سلامتی پرچم ایران! که ۳رنگه  تخم مرغ! که ۲رنگه  رفیق! که ۱رنگه

به سلامتی نهنگ! که گنده لات دریاست

به سلامتی زنجیر! نه بخاطر اینکه درازه بخاطر اینکه به هم پیوستس

به سلامتی برف! که هم روش سفیده هم توش

به سلامتی خیار! نه بخاطر <خ>ش فقط بخاطر <یار>ش

به سلامتی شلغم! نه بخاطر<شل>ش بخاطر <غم>ش

به سلامتی کرم خاکی! نه بخاطر کرم بودنش بخاطر خاکی بودنش

به سلامتی پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد میشن هم نامردا

و در ضمن به سلامتی گاو! که نمیگه من میگه ما!...

 

                                                             منتظر <به سلامتی >بعدی باشید...




[ دوشنبه 31 فروردین 1388 ] [ 10:40 قبل از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
خواب دیده بود

در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا

رو به رو در پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آید

متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است

کی جای پای او و دیگری جای پای خدا

وقتی اخرین صحنه از زندگی اش به نمایش در آمد

متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود

همچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین لحظات زنذگی او بوده است

این واقعا او را رنجاند و از خدا درباره آن سوال کرد

خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود

ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام فقط یک جای پاست

نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی

خدا پاسخ داد:

" فزند عزیز و گرانقدرم من تو را دوست دارم

و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم

زمانهایی که تو در آزمایش و رنج بودی

وقتی تو فقط یک جای پا می دیدی من تو را به دوش گرفته بودم"




[ چهارشنبه 26 فروردین 1388 ] [ 02:24 بعد از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
فردی از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد.خداوند پذیرفت او را وارد اتاقی نمودکه جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه ناامید و در عذاب بودند. هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید ولی دسته قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب آنها وحشتناک بود. آنگاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان میدهم . او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد. دیگی از غذا جمعی از مردم همان قاشق های دسته بلند ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند . آن مرد گفت نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند با آنکه همه چیز یکسان است؟ خداوند تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است  در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند .

هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد کسی هست در دهانش غذایی بگذارذ...




[ چهارشنبه 26 فروردین 1388 ] [ 02:10 بعد از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]

اولا نمی دونم چرا شعر یه شاعر گمنام حذف شده....؟؟

دوما داشتم مطالب رو می خوندم با نظراتشون دیدم تو همشون یه عده که با نام مستعار اومدن وسط و یه چیزی گفتن چقدر بحث و جدال راه انداخته! هی تو سر و کله هم میزنن که آقا تو چرا این حرف رو زدی یا سعی بر اینه که طوری جواب فلانی رو بدن که محکومش کنن!

بذارید آقا یا خانمی که با معرفی نکردن خودش میخواد مخالفت کنه یا جسارتی به دوستان بکنه کارش و انجام بده...!والا! شما که نمی تونین جلوشو بگیرین!

بهترین کار اینه که اصلا توجهی بهش نداشته باشینن چرا که جواب ابلهان خاموشیست

امیدوارم از این به بعد آرشیو نظراتمون نشه پاتق بحث و جدال ......!

خیلی مرسی...(ببخشید یه خورده صریح گفتم!)

 

 




[ چهارشنبه 26 فروردین 1388 ] [ 12:08 قبل از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
نمیدانم که میدانی

    که انسان بودن وماندن

                    در این دنیا 

چه سخت است و

                  چه رنجی میبرد آن کس

               که انسان است و از احساس سرشار... 

                                                                                                                     دکترشریعتی




[ یکشنبه 23 فروردین 1388 ] [ 02:14 بعد از ظهر ] [ نجمه مهدی نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

دکتر شریعتی
وضعیت آب و هوا
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
fgfgfgfg

بازی آنلاین

فال عشق

فال حافظ

فونت های زیباساز

قالب وبلاگ

ساخت کد صوتی آنلاین

نمایش رتبه سنج گوگل

ابزار تقویم جلالی

نمایش اوقات شرعی

ایجاد گالری عکس

ایجاد فرم تماس

Download