تبلیغات
دانشجویان پزشکی 87 کرمان
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

دانشجویان پزشکی 87 کرمان
بازارچه انجمن امید کمال به بعد از عید موکول شد!



[ چهارشنبه 16 اسفند 1391 ] [ 02:31 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]
سلام بچه ها
اول اینکه برای مهرماه هرچقدردوست دارین بریزین به حساب تا4شنبه که ما 4شنبه بریم تحویل بدیم به امیدکمال.
دوما واقعا میخوام باهاتون جدی صحبت کنم....آیا شما واقعا همون آدمایه پارسالین که باکلی شور واشتیاق تاییدمون کردین وگفتین باهامونین؟؟؟؟؟پس کو بچه ها؟؟؟؟کو همیاری ,کو کمک؟؟؟بخدا منتی به هیچکدومتون نداریم ولی ما رو حرف شماها حساب کردیم که این کارو شروع کردیم ولی باورتون میشه مدتهاست که فقط خودمون پول میزاریم روهم میبریم تحویل بدیم اونم باخجالت که حالا بعد2,1ماه 20,30 تومن دستمون بگیریم و از طرفه یه کلاس ببریم!!!اگه نمیخواین ادامه بدین که بگین ما تکلیفمونوبدونیم والا.....

درضمن از کسی هم که تابستون300 هزارتومن ریخت به حساب کمال تشکررو داریم....



[ یکشنبه 30 مهر 1391 ] [ 07:27 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام

نمازوروزه هاتون قبول باشه

خواستم بگم اگه دوست داشتیدمیتونید فطریه تون رو به

 حساب موسسه امیدکمال بریزید

روزه های قضاتونم حساب میشه

شماره کارت:6104337068316973

شماره حساب:4056445245

بانک ملت بنام خانم کریم قاسمی




[ پنجشنبه 19 مرداد 1391 ] [ 11:43 قبل از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام

اعضای گروه ماژور هرکس عکسای پایان بخش رومیخواد ایمیلش روواسم نظرخصوصی بفرسته...

آپلودنشدن...

با آرزوی تابستونی عالیییییییییییییی

 




[ یکشنبه 15 مرداد 1391 ] [ 02:21 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام

غرض از مزاحمت خواستم بگم که هرکی دوست داره واسه

 موسسه امیدکمال کمک کنه تا شنبه پول بریزه که شنبه بریم

تحویل بدیم....مرسی

شماره کارت:6104337068316973

شماره حساب:4056445245

بانک ملت




[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 05:28 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام

طبق قولی که داده بودیم پولی که برای عیدجمع شده بودرو تحویل

دادیم....

62هزارتومن جمع شده بود...

ممنون از همتون,عیدخوبی داشته باشید




[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 08:56 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام

خواستم بگم که تقریبا20 روز مونده به عید ومیخوایم تقریبا26ام یا27ام پولی رو که جمع میشه برای عید تحویل بدیم.

هرچقد دوست دارین بریزین به حساب جدیدبانک ملت:

شماره کارت:6104337068316973

شماره حساب:4056445245

به نام خانم مهساکریم قاسمی

واینکه لطفااگردوست دارین هرکی هرچقدریخته به خانم کریم قاسمی بگه چون سیستم کامپیوتری وحسابی پاش نیست فقط میگیم که حق کسی ضایع نشه.

ممنون,موفق باشید




[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 08:56 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

 

 

:: خورشید، دختر یلدا

 

یلدا نام فرشته ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود

با اولین شب پاییز آمده بود

و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید

تا آدمها زیر گنبد کبود آرامتر بخوابند

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت

و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد

گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد

یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت

آتش که می دانی، همان عشق است

یدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد

آتش در وجود یلدا بارور شد

فرشته ها به هم گفتند:

یلدا آبستن است. آبستن خورشید

و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد

و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته ها گفتند:

فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد

یلدا آفرینش را تکرار می کند

 

راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست

و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت




[ چهارشنبه 30 آذر 1390 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

 

از دل و دیده ، گرامی تر هم
آیا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و دیده گرامی تر :
دست !
...
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنیا ،
دستاورد است !
هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،
دست دارد همه را زیر نگین !
سلطنت را كه شنیده ست چنین ؟!
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست !
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .
در فروبسته ترین دشواری ،
در گرانبارترین نومیدی ،
بارها بر سرخود ، بانگ زدم :
- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،
دست كه هست !
بیستون را یاد آر ،
دست هایت را بسپار به كار ،
كوه را چون پَر كاه از سر راهت بردار !
وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،
دست هایی كه به هم پیوسته است !
به یقین ، هر كه به هر جای ، در آید از پای
دست هایش بسته است !
دست در دست كسی ،
یعنی : پیوند دو جان !
دست در دست كسی
یعنی : پیمان دو عشق !
دست در دست كسی داری اگر ،
دانی ، دست ،
چه سخن ها كه بیان می كند از دوست به دوست ؛
لحظه ای چند كه از دست طبیب ،
گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛
نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دستٰ
پرچم شادی و شوق است كه افراشته ای !
لشكر غم خورد از پرچم دست تو شكست !
دست ، گنجینه مهر و هنر است :
خواه بر پرده ساز ،
خواه در گردن دوست ،
خواه بر چهره نقش ،
خواه بر دنده چرخ ،
خواه بر دسته داس ،
خواه در یاری نابینایی ،
خواه در ساختن فردایی !
آنچه آتش به دلم می زند ، اینك ، هر دم
سرنوشت بشرست ،
داده با تلخی غم های دگر دست به هم !
بار این درد و دریغ است كه ما
تیرهامان به هدف نیك رسیده است ، ولی
دست هامان ، نرسیده است به هم !
فریدون مشیری



[ جمعه 18 آذر 1390 ] [ 08:15 قبل از ظهر ] [ پگاه ارفع ]
زاهدی گوید: سخن چهار کس مرا سخت تکان داد.

اول : مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد و او گفت : ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
...
...
سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟



[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 09:18 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن... شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میگذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قس...مت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش، هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت، دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر!!!

من ، مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی هستم …
اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!

پس:

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

“این ادب اصیل مان است:نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی

دوستان ایرانیه من، یادمان نرود که هستیم ...!!!




[ پنجشنبه 17 آذر 1390 ] [ 09:05 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام....

در رابطه با پستهایی که قبلا گذاشته بودم باید بگم که دیروز پول رو که 70000 تومان جمع شده بود رفتیم دادیم به موسسه امید کمال...این موسسه غیر دولتی واز استادایه خودمونم زیاد کمک میکنن....خیلی خوبه بچه های درسخون رو از مناطق محروم میارن خرجشونو میدن میفرستنشون بهترین مدارس و آموزشگاه های زبان و کامپیوتر...که امسال حتی قبولیه پزشکیم داشتن....دارن واسشون خوابگاه خیلی خوبی میسازن که به پیشنهاد خودشون که فکر خیلی خوبیم هست قرار شد هزینه ساخت یکی از اتاق ها رو ما بدیم که به اسممون میسازن و یادگار هم میشه....

 

شماره حسابم همون قبلیه:بانک تجارت شماره کارت:6273532040160247 وشماره حساب:0009192073984  

گفتن 4 یا 5 نفر بشیم به عنوان عضو فعال(البته همه بچه ها عضو هستن فقط واسه کارهای اجرایی گفتم)که بریم اونجا بقیه صحبت ها رو بکنیم و فرم پر کنیم و.....

من و خانم کریم قاسمی رو اگه قبول داشته باشید به عنوان دو تا از اعضا.هرکدوم از شما که مایل هستیدعضو بشید زودتر بهم بگید...یااسمس یا نظرعمومی خصوصی...

(یادم رفت بگم اول فکر میکردم فقط باید خانم باشه گروهمون ولی متوجه شدم آقایونم میتونن باشن اگه آقایان اسماعیلیان و غیاثی نژاد هنوزهم مایل به همکاری هستن لطفا بگن)

بچه ها لطفا کسایی که نظر خصوصی میدن و میخوان خصوصی بمونه شمارشونو برام بفرستن که جواب سولاشونو بدم و بیشتر براشون توضیح بدم

ممنون از همکاریتون




[ چهارشنبه 6 مهر 1390 ] [ 01:02 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

 سلام دوباره......

ممنون بچه ها از حمایتتون.......

 

در مورد پیشنهادم قرار شد یک مجمع 4 نفره تشکیل بدیم:2 تا از خانمها و 2 تا از آقایون....

 

اگه موافق باشید از خانمها من و خانم کریم قاسمی....از آقایون آقای اسماعیلیان وآقای غیاثی نژاد....

 

 و اولین هدفمون هم تهیه وسایل و پوشاک واسه اول مهر هست....برای همین اگه بخوایم

 

حساب جمعی باز کنیم واساسنامه تشکیل بدیم و اینجور کارا یکم طول میکشه واسه همین

 

قرار شد تا25 شهریورشما هر چقدر دوست دارید به حساب خانم کریمقاسمی بریزید که

 

صفر هست تا حساب جدید تشکیل بشه.....موافقید؟

 

 بانک تجارت شماره کارت:6273532040160247 وشماره حساب:0009192073984

 

 حساب به اسم خودشونه.در مورد 4نفرافراد انجمن و اسم حساب(مثلا پزشکی87) لطفا نظراتون رو تا فردا صبح بدید.....ممنون

 




[ دوشنبه 31 مرداد 1390 ] [ 03:21 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

سلام بچه ها.......................نماز روزهاتون قبول باشهJ

 

حدود یک ساعته پیش یک فکری به ذهنم زد....میگم موافقید یک حساب باز کنیم و پول

 

بریزیم به حسابش و ماهیانه برداشت کنیم....(اول خواستم بگم قلک مانندی بذاریم توکلاس یا بدیم به هرکدوم از بچه ها گفتم شاید از نظر امنیتی و آوردن و بردنش سخت باشه)

 

و پولشو هم میشه کلشو هر ما به حساب جمعیت ام اسیا ریخت یا جایی دیگه مثل آشیانه

 

علی و جاهایی که از بچه های بی سرپرست نگهداری میکنن....یا میشه نصفشو خرج این

 

کارا کرد نصفشو نگه داشت اول مهر برایه بچه های مدارس حاشیه شهر خرج کنیم یا جایه

 

دیگه...کدوم بهتره؟

 

و هر دفعه اینجا مینویسیم که با پول چیکار کردیم....

 

موافقید با این نظر؟

 

اگه موافق باشید در باره بقیه ابعادش بیشتر فکر میکنیم.....اگه نظر بهتری دارید بگید

 

لطفا......یادتونم باشه سنگ بزرگ علامت نزدنه!!!!!!

 

در کنار پست های صندلی داغ به این هم جواب بدید...ممنون

 




[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 10:43 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

عیب رندان مکن ای زاهدپاکیزه سرشت     

                                                 که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش       

                                               هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

همه کس طالب یارندچه هشیارو چه مست  

                                             همه جاخانه عشقست چه مسجدچه کنشت

 

سرتسلیم من وخشت درمیکده ها     

                                            مدعی گر نکند فهم سخن گو سر وخشت

 

نا امیدم مکن ازسابقه لطف ازل        

                                       تو چه دانی که پس پرده که خوب است وکه زشت

 

نه من از پرده تقوی بدرافتادم و بس     

                                         پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

 

باغ فردوس لطیفست ولیکن زنهار       

                                        توغنیمت شمر این سایه بید ولب کشت    

 

حافظا روز اجل گر بکف آری جامی

                                          یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت




[ پنجشنبه 26 خرداد 1390 ] [ 11:06 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

بیاموزید راه رفتن دویدن و پرواز را

 وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموزو دویدن که آموختی ، پرواز را

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.و

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیرمیشود

 پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند

پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند..

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید

و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت

 




[ دوشنبه 15 فروردین 1390 ] [ 01:25 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

خداگوید:

تو ای زیباترازخورشیدزیبایم!

تو ای والاترین موجوددنیایم!

شروع كن...

یك قدم باتو...

تمام گامهای مانده اش بامن




[ جمعه 24 دی 1389 ] [ 08:40 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

زندگی همان اندازه که از اتفاقات بزرگ تشکیل شده ، نکته های کوچک هم دارد. نکته هایی که شاید همه ما آنها را بدانیم اما خوب، گاهی فراموش میکنیم. سرشاری زندگی از همین نکات کوچک است که گاهی پیش درآمد اتفاقات بزرگ و سرنوشت ساز می شوند.آنها را جدی بگیرید، هر ماه ،هرهفته یکی از این نکات را روی آینه بنویسید تا هر روز ببینید و فراموش نکنید. برای یکدیگر تعریف کنید تا برای دوستانتان هم یادآوری شود.

 

وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.

یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو ” می دانم چه حالی داری ” چون در واقع نمی دانی .

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: “برای چه می خواهید بدانید؟”

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.

وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : ” آماده، هدف، آتش ”

هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

.




[ پنجشنبه 9 دی 1389 ] [ 04:20 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

توجه!!!14 دی امتحان پاتولوژی عملی

11 دی ماه:8تا9:30 امتحان کرمشناسی ,9:30تا10:45 گروه شنبه,10:45تا12 گروه دوشنبه,12تا1:15گروه سه شنبه

12 دی ماه:7:30تا9:30 گروه سه شنبه,9:30 تا11:30 گروه شنبه,11:30 تا1:30 گروه دوشنبه

13 دی ماه:7:30 تا 9:30 گروه دوشنبه,9:30تا11:30 گروه سه شنبه,11:30 تا1:30 گروه شنبه

توجه:سرهرگروه حضوروغیاب انجام میشودوهرکس فقط سرگروه خودش بایدحضورداشته باشد

2دقیقه قبل ازپایان وقت آزمایشگاه راترک کنیدبرای حضوربه موقع گروه بعد

سربلندباشیدوپیروز

 

 

 

 

 

 




[ یکشنبه 21 آذر 1389 ] [ 01:04 بعد از ظهر ] [ پگاه ارفع ]

فلسفه  فحش خیلی پیچیده است و چه بسا فحش هایی که هر کس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا که فحش در بین دانشجویان امروزه ما جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد، بنده شما رو با تعدادی از این ها آشنا می کنم که از شهرت ویژه ای برخوردارند !!!  در آخر هم می تونید خودتون رو بسنجین !!

 

توجه: این پست فقط جنبه طنز دارد و فاقد هرگونه ارزش از نظر اهانت و تمسخر دانشجویان عزیز کشورمان است !

 

* دانشجویان آزاد  تهران شمال:

نکته: وقتی این قسمت را می خوانید سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشد !
بی ادب، تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه! منو ترسوندی بی شعور ( تلفظ : بی ششوووووورررررر ) امیدوارم ولنتاین کچل بشی!  بد بد بد !!

 

* دانشجویان آزاد  تهران جنوب:

(بییییییییییییییب) ...................................... کلا سانسور شد !!

 

* دانشجویان دانشگاه تهران:

وطن فروش مزدور، لیبرال خود فروخته، مخل نظام،  تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری ! با اون کاندید از خودت نفهم تر. فاشیست تند رو و گستاخ !
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)

 

* دانشجویان پزشکی:

در دیکشنری این دانشجویان کلمه ی فحش تعریف نشده است !!! یول

 

* دانشجویان هنر:

من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم ! امیدوارم گیتارت بشکنه و تا آخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی !
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن !

 

* دانشجویان الهیات:

" یا ایهو الذی فحشو فحش فاحشتن"

ای هستیت به عدم مبدل، ای دچار دوزبانر تسلسل شده، ای علتت به ممکن الوجود گرویده،  فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم ... !

 * دانشجویان تربیت بدنی:

به من گفتی ... , ... خودتیُ جد و آبادت....!!!
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه !

 

* دانشجویان زبان خارجی:

هنوز دعوا نشده شروع می کنن خارجکی بلغور کردن ! البته به نظر من اگه ترجمه حرفاشون رو می دونستند، خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و دو روز تو اتاق خودشون رو حبس می کردن !!!


* دانشجویان حقوق:

تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم ! شما می تونید هیچی نگید ! اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه !!! یول
راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو ! زبان

 * دانشجویان فنی:

ایشالا گیربکست پاره پاره شه !!
خدایا تسمه ش بچسبه به سقف !!!
ایشالا اون مدار کوفتی در به درت بسوزه !!
برو بچسب به دیوار با اون برنامت !!!

 

* و اما دانشجویان دختر:

در اکثر موارد دختره وقتی با پسره دعواش میشه:
دختر: تو همیشه به من دروغ گفتی، تو هیچ وقت منو دوست نداشتی، من بازیچه ی دستای کثیفت بودم، حالا جواب خونوادم رو چی بدم ؟!!!  برو گم شو. دیگه نمی خوام ببینمت !!
میبینید دخترا چقدر با ادبن هیچی به عنوان فحش تو ذهنشونم نیست......




[ جمعه 11 تیر 1389 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ پگاه ارفع ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

دکتر شریعتی
وضعیت آب و هوا
آمار سایت
  بازدیدهای امروز : نفر
  بازدیدهای دیروز : نفر
  كل بازدیدها : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :
fgfgfgfg

بازی آنلاین

فال عشق

فال حافظ

فونت های زیباساز

قالب وبلاگ

ساخت کد صوتی آنلاین

نمایش رتبه سنج گوگل

ابزار تقویم جلالی

نمایش اوقات شرعی

ایجاد گالری عکس

ایجاد فرم تماس

Download